خانه / نقد و بررسی / Thelma & Louise (تلما و لوییز)

Thelma & Louise (تلما و لوییز)

«تلما و لوییز» (Thelma & Louise) متعلق به سنت پرهزینه و بصری محور آثار جاده‌ای آمریکاست. این ماجرای دو روح که از هفت دولت آزاد هستند و با یک تی – برد (T-Bird) مدل ۱۹۵۶ از شهر بیرون رفته و به دل جاده می‌زنند تا تفریح و شیطانی کنند را به تصویر می‎کشد. ولی ما جاده را بهتر از آن‌ها می‎شناسیم، و دقیقا بهایی که باید پرداخت شود را نیز می‌دانیم: قبل از به اتمام رسیدن سفر آن‌ها، این شخصیت‎ها با فعل و انفعالاتی روبرو می‎شوند، و خود حقیقی‌شان را کشف می‌کنند.

چیزی که «تلما و لوییز» را از سنت اصلی بزرگ آثار جاده‌ای – سنتی که به اندازه کافی بزرگ بوده تا به کمک آن آثاری چون «مرد بارانی» (Rain Man)، «بانی و کلاید» (Bonnie and Clyde)، «بدلندز» (Badlands)، «ایزی رایدر» (Easy Rider) و «گریز نیمه شب» (Midnight Run) خلق شوند – جدا می‌کند آن است که این بار قهرمانان قصه زن هستند: دو دختر از طبقه کارگر جامعه که در یک شهر کوچک در آرکانزاس به زندگی مشغول بوده‌اند، یکی یک گارسون و دیگری یک خانه‌دار، که احتمالا هر دو اگر قرار بوده خود را توصیف کنند خودشان را مطلقا معمولی توصیف می‌کرده‌اند، و هر دو اندوخته‌های غیرمنتظره‌ای دارند.

ما آن‌ها را در روزی ملاقات می‌کنیم که توضیح می‌دهد چرا آن‌ها دوست دارند تا برای آخر هفته از همه چیز دور شوند. «تلما» (با بازی «جینا دیویس») با مردی ازدواج کرده که در اصل مدیر فروش یک شرکت توزیع فرش است و به این خاطر حسابی از خود راضی و مغرور نشان می‌دهد. او به همسرش به چشم یکی از مسائل کم اهمیت زندگی نگاه می‌کند، به این که او را تا وقتی که کارهای خانه را انجام می‎دهد و با غر غر کردن‌هایش کنار می‌آید، تحمل کند. «لوییز» (با بازی «سوزان ساراندون») به گارسونی در یک کافی شاپ مشغول است و در یک رابطه با موسیقی‌دانی به سر می‌برد که به نظر هرگز حاضر نیست تا انتظارات خود را پایین بیاورد، مهم هم نیست که چقدر لوییز خودش را برای او لوس کند.

پس این دو دختر برای آخر هفته به دل جاده می‌زنند (البته «تلما» آن قدری از شوهرش می‌ترسد که به جای گفتن مستقیم این مسئله به او، صرفا برایش یک نامه در خانه می‌گذارد). از یک طرف، تقریبا می‌توان گفت که آن‌ها خودشان به دنبال دردسر می‌کردند؛ آن‌ها پس از طی کردن چندین مایل از جاده و در حالی که هنوز خیلی دور نشده‌اند، به یک کافه می‌رسند، و «تلما»، که پس از خوردن چندین گیلاس از یک کوکتل حسابی پرخاشگر شده، بعد از کمی رقصیدن با یک کابوی محلی شروع به ابراز علاقمندی به او می‌کند.

به مانند بسیاری از عشق‌بازی‌ها، این یکی هم به طور سنتی منجر به یک اقدام برای تجاوز در پارکینگ می‎شود. و پس از آن که «لوییز» برای کمک به دوستش می‌آید، یک اتفاق ناگهانی، خشن رخ می‌دهد که منجر به مرگ آن مرد می‌شود. و این بار این دو زن واقعا به دل جاده می‌زنند. آن‌ها اعتقاد دارند که هیچکس قرار نیست قصه آن‌ها را باور کند، که تنها چیزی که جواب می‌دهد فرار است، پنهان شدن.

حالا نوبت به چیزهایی می‌رسد که در آثار معمولی‌تر هم به وضوح دیده می‌شود: ماشین در حالی در جاده به سمت جلو حرکت می‎کند که خورشید در حال غروب کردن است، چیزهایی شبیه به این، و با یک عالمه آهنگ‌های کانتری که در آلبوم موسیقی متن اثر وجود دارد. «تلما و لوییز» اتفاقا واقعا دین خود به موسیقی‌های مرتبط با روستا و آهنگ‌های بلوز هم ادا می‌کند، ولی خود فیلم هم دل دارد. «ساراندون» و «دیویس» در فیلمنامه نوشته شده به دست «کالی کوری» (Callie Khouri) مواد لازم برای ساخت کاراکترهایی باورپذیر، دوست داشتنی و متقاعدکننده را پیدا می‎کنند. و به عنوان دو بازیگر نیز این دو نفر به مانند یک تیم در کنار هم کار می‌کنند، تقریبا از پس سخت‌ترین سکانس‌ها هم بدون حتی یک قدم اشتباه برمی‌آیند.

آن‌ها در ادامه راه هم ماجراهای خود را دارند، برخی شیرین، برخی تلخ، مثل ملاقات با یک مرد جوان جذاب ولی دروغگو به نام «جی دی» (با بازی «برد پیت») که قادر است، درست مثل آن کابوی حاضر در آن کافه، حسابی از لحاظ جنسی «تلما» را به وجد بیاورد، چیزی که شوهر قالی فروش او نتوانسته به خوبی از پس آن بربیاید. آن‌ها همچنین با مردهای کهنسالی که روی صورت خود چروک‌های زیادی دارند، خبررسانان آخرالزمان، نیروهای ایالتی و تمامی حاضران دیگر در جاده نیز ملاقات می‌کنند.

البته آن‌ها مورد سوقصد هم قرار می‌گیرند. البته تمامی پلیس‌ها بدشان نمی‌آید که آن‌ها را دستگیر کنند. ولی در ایالت خانگی آن‌ها یعنی آرکانزاس یک پلیس (با بازی «هاروی کیتل») هست که دلش برای آن‌ها می‌سوزد، که می‌بیند آن‎ها چطور با دست خودشان گور خودشان را کندند و حالا در شرف خاک شدن در آن قرار دارند. او سعی می‌کند تا آن‌ها را متقاعد کند. تا «نگذارد ماجرا زیادی بزرگ شود.»  ولی این خودش لحظه ویژه‌ای را خلق می‎کند، خصوصا وقتی که «تلما» و «لوییز» شروع به استشمام بوی آزادی‌شان می‌کنند و از آن مدهوش می‏شوند، و متوجه توانایی‌هایی در خود می‌شوند که قبلا از آن بی‌خبر بودند.

«تلما و لوییز» را «ریدلی اسکات» (Ridley Scott)، اهل انگلستان، کارگردانی کرده است، کسی که آثار قبلی‎اش (مثل «بلید رانر»، «باران سیاه»، «افسانه») از لحاظ فنی بسیار ماهرانه بودند ولی گاهی اوقات از لحاظ سوالاتی که با منطق سر و کله می‌زنند، چندان موفق ظاهر نشدند. این فیلم یک همدردی بزرگ را برای کمدی انسانی نشان می‌دهد، و این که او از چه راه جذابی استفاده می‎کند تا به ما کمک کند تا درک کنیم که در قلب آن دو زن چه می‌گذرد جذاب است، این که چرا آن‌ها باید کاری را که انجام می‌دهند را انجام دهند.

من می‌توانستم به جای سه و نیم ستاره، به این فیلم چهار ستاره بدهم، ولی یک شات از فیلم، دقیقا آخرین شات قبل از شروع تیتراژ فیلم این اجازه را به من نداد. این همان شات پاکسازی است، موقع تسویه حساب، لحظه‌ای که «تلما» و «لوییز» به این حقیقت می‎رسند که سفر آن‌ها در اصل به کدام سمت و سو رفته، و اسکات و تدوین‌گر او، «تام نوبل» (Thom Noble)، آن را ناشیانه از آب درآورده‌اند. این یک شات فریز فریم است که به سفیدی می‌رود، که البته مشکلی ندارد،  ولی با شتاب بالا و بی موردی آن را انجام می‌دهد، و سپس هم با کارناوالی از چندین اختلال اعصاب خرد کن دیگر همراه می‌شود: فلش بکی به چهره‌های بشاش و خرم دو زن، شروع تیتراژ، یک آهنگ کانتری با ریتم تند.

این ناخوشایند است که درگیر فیلمی شوید که به مدت ۱۲۸ دقیقه شما را برای سکانس تسویه حسابی آماده می‌کند که کارگردان خودش از آن می‌ترسد. اگر «اسکات» و «مونت» اجازه داده بودند تا شات پایانی هفت الی ده ثانیه طولانی‌تر باشد، و سپس با فاصله بهتری آن را در سفیدی محو می‎کرد، آن‌ها می‌توانستند به آن سکانس تسویه حساب مدنظر خودشان برسند. آیا یک شات می‌تواند در یک فیلم تا این حد تفاوت ایجاد کند؟ در این یک مورد، بله می‌تواند.

مترجم: دانیال دهقانی


لينک منبع

درباره ی admin

همچنین ببینید

با بهترین سریال های کمدی تاریخ آشنا شوید

در این مطلب به معرفی بهترین سریال های کمدی تاریخ خواهیم پرداخت که لحظات شیرین فراوانی را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *